سخن عشق در حكمتانه

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر ... یادگاری که در این گنبد دوار بماند

سخن عشق در حكمتانه (پست ثابت)

قال رسول الله(ص):
ياعلي :
إن الله: قد غفرلك ولذريتك وولدك ولأهلك ولشيعتك ولمحبي شيعتك

یا علی:همانا خدا تو و نسل و فرزندان و خاندان و شیعیان و دوستان شیعیان تو را  آمرزید.   مصادر



مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1391ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط سعيد 

توکل برخدا

توکل بر خدا

يكى از فوايد داشتن توكل، آرامش درونى و اطمينان قلبى است كه در سايه توكل به انسان دست میدهد. زمانيكه حضرت موسى قوم خود را شبانه به سوى سرزمين موعود راهبرى میكرد و سعى مینمود كه اميد ايمان به خدا را در دلشان زنده كند نزديكی هاى صبح بود كه قوم خسته موسى خود را با فرعونيان رو در رو ديدند كه آنها را دنبال مینمودند، از ترس برخود لرزيدند و اظهار داشتند كه توانِ مقابله با قومِ فرعون را نخواهند داشت. ولى حضرت موسى«ع» آنان را قوت قلب داده و گفت جاى هيچ نگرانى نيست، چون خدا با اوست.



در قرآن، چنين جريان را تعريف میكند:

«فَلَمّا تَراءَ الجَمْعانِ قَالَ اَصْحابُ موسَى اِنَّالَمُدْرَكُونَ* قَالَ كَلاَّ إنَّ مَعِىَ رَبّىِ سَيَهْديِنِ»
چون آن دو گروه يكديگر را ديدند، ياران موسى گفتند: گرفتار آمديم. موسى «ع» گفت هرگز، پروردگار من با من است و مرا راه خواهد نمود.

از ديگر ثمرات توكل به خدا عزت و سربلندى در بين مردم است. فرد متوّكل چون به خدا تكيه میكند غناىِ نسبى از مردم دارد و بخاطر رسيدن به مال و مقام از مردم التماس نمیكند لذا عزت و سربلندی اش حفظ میشود. از همه مهمتر چون خداوند عزيز است پناهنده خود را نمیگذارد كه به ذلت و خوارى دچار شود. خداوند در قرآن میفرمايد:
«وَ تَوكَّل عَلَىَ‏العَزيزِالرَّحِيمِ»
يعنى اى پيامبر برخداوند عزيز و مهربان توكل كن.

و در جاى ديگرى میفرمايد:
«وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلىَ اللَّهِ فَأنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»
هر كه به خدا توكل كند او را عزيز (پيروزمند) و حكيم خواهد يافت.

در تفسير اين آيات بيشتر مفسرين نوشته‏ اند، چون خداوند عزيز است نمیگذارد كه پناهنده او (توكل كننده بدو) دچار ذلت و خوارى گردد.

حضرت صادق «ع» فرمودند:
«إِنَّ الغِنى و العِزّ يجولانِ، فَاِذا ظَفرَا بموضع التَّوكّلِ اوَطنا»
بی نيازى و عزت و سرافرازى در گردش و جابجايى هستند، پس هركجا كه به توكل برخورد كردند، در آنجا وطن بر می گزينند.




در حديثى از حضرت رسول «ص» نقل شده است.

«مَنْ سَّرهُ أنْ يكون اكرم الناس فليتّق‏اللّه، و مَنْ سَرَّهُ أنْ يكون اقوى النّاس فليتوكل علی اللّه، وَ مَنْ سَرَّهُ أنْ يكون أغنی النّاس فليَكُنْ بما فى يداللّه اوثَق مِنْهُ بما فى يده»
كسى كه دوست دارد محبوبترين مردم باشد از خدا تقوى پيشه كند، و كسى كه مى‏خواهد قوى‏ترين مردم باشد به خداوند توكل نمايد، و كسى كه مى‏خواهد غنى‏ترين باشد بدانچه در پيش خداست مطمئن‏تر از آن باشد كه در نزد خودِ اوست.








امام على عليه السلام :

اَلتَّوَكُلُّ عَلَى اللّه نَجاةً مِنْ كُلِّ سوءٍ وَحِرْزٌ مِنْ كُلِّ عَدُوٍ؛


توكلّ برخداوند، مايه نجات از هربدى و محفوظ بودن از هردشمنى است
.
بحارالأنوار، ج87، ص87، ح65


برچسب‌ها: توکل برخدا
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1392ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط سعيد  | 

شانس یکی از عوامل خیالی پیروزی

شانس یکی از عوامل خیالی پیروزی
شانس، یک واژه فرانسوی و مرادف بخت، اقبال و طالع است.
از دیرباز، این پندار خرافی در وجود داشته است که چیزی به نام شانس یا بخت، خوش بختی ها و بدبختی ها را پدید می آورد و رخدادهای ناگوار یا خوشایند را شکل می دهد. شگفت این است که مفهوم سعادت و شقاوت در فارسی نیز با پسوند بخت به کار می رود: خوش بخت و بدبخت، و بخت باز کردن و بستن بخت، دو اصطلاح رایج در عرف عوام گشته است. ترکیب هایی چون تیره بخت، بخت برگشته، سیاه بخت، شوربخت، سبزبخت و خوش اقبال و بد اقبال، ادبیات ما را آکنده کرده است. بخت، چون برگشت، پالوده، دندان بشکند.
برد وباخت در قمار بازی و بلیت های بخت آزمایی از یک طرف، و مسابقات ورزشی و جایزه های کلان و غیر کلانی که بانک ها می دهند، از طرف دیگر، عواملی هستند که باور به شانس را ترویج و تقویت کرده اند. حتی برای کودکان ما چیزهایی ساختند به نام «شانسی»، تا از آغاز کودکی، این خرافه را به کامشان بریزند.
در جهان بینی توحیدی، جهان با اراده حکیمانه خداوند اداره می شود و همه رخدادها بر اساس تقدیر الهی شکل می گیرد. بی تردید، هر رخدادی حکمتی دارد. هیچ چیز، پدیده تصادف نیست و هیچ حادثه ای بدون تقدیر حکمت آمیز خداوند به وقوع نمی پیوندد.
حضرت علی(ع) می فرماید:
تَذلُّ الاُمورُ لِلمَقادیرِ حَتّی یَکونَ الحَتْفُ فِی التَّدبیرِ.

کارها چنان رام تقدیر است که گاه، مرگ در تدبیر است.




در بینش شانس گرایان، توان ارزیابی و سنجش عوامل واقعی شکست ها و پیروزی ها از انسان گرفته می شود و شخص شانس گرا به جای شناختن عوامل واقعی شکست ها و پیروزی ها، به یک عامل موهوم و ناشناخته گرایش پیدا می کند و زندگی را از قلمرو حرکت و سنجش عاقلانه و عالمانه دور می سازد.باور به شانس، یک توجیه جاهلانه برای گریز از قانونمندی های هستی است؛ یک دلیل تراشی غیرعلمی، غیر دینی و غیرفلسفی برای شکست ها و رخدادهای زندگی است؛ یک بهانه برای به حساب نیاوردن تنبلی ها، ناهنجاری ها، تباهکاری ها از یک سو و از سوی دیگر، نادیده انگاشتن تقدیرات الهی است.
شکست ها هرگاه درست سنجیده و انگیزه یابی شوند، پل پیروزی می گردند و پیروزی ها، اگر صحیح ریشه یابی گردند، گسترش و استمرار می یابند و هر دو، درس آموز می شوند؛ لیکن اگر شکست ها و پیروزی ها به شانس منسوب گردند، با این فرافکنی، نقش عوامل واقعی انکار می شود.
در بینش شانس گرا یک حالت منفی بافی و یک پندار خرافی جبرپذیر و تغییرناپذیر نسبت به سرنوشت شکل می گیرد و برخی بر این باور پا می فشارند که بخت ما از روز نخست، بد بوده است و دگرگون نمی شود.
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
باید به آنان گفت: برای کامیابی باید به کار، ابتکار، پشتکار، تدبیر و تقدیر اندیشید
قرآن کریم می فرماید:
وَ أَنْ لَیسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعی .

و این که برای انسان، بهره ای جز تلاش او نیست.


حضرت علی(ع) فرمود:
لا یَعدَمُ الصَبُورُ الظَفَرَ و إن طالَ بِهِ الزَّمانُ

صبر پیشه، پیروزی را از دست نمی دهد؛ گرچه زمان بر او بگذرد.


برچسب‌ها: شانس یکی از عوامل خیالی پیروزی
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1392ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط سعيد  | 

تقدیر الهی

یاد بگیریم که همیشه تقدیر الهی را بر تدبیر خودمان مقدم بشماریم و به آن راضی باشیم.




پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

اُعبُدِ اللّه َ على الرِّضا ، فإن لَم تَستَطِعْ ففی الصَّبرِ على ما تَكرَهُ خَیرٌ كثیرٌ .
خدا را با خشنودى عبادت كن و اگر نتوانستى چنین باشى ، پس در صبر بر امورى كه خوشایند تو نیست، خِیر فراوان است.

امام على علیه السلام :
أغْضِ عَلى القَذى و إلاّ لَم تَرضَ أبدا
بر ناملایمات چشم فرو بند و گرنه هیچگاه خشنود نباشى.


 تقدیر به معنی سنجش و اندازه گیری و چیزی را با اندازه معین ساختن است.

(محمد تقی، آموزش عقاید/ 18)


تقدیر اشیاء این است که خداوند هر چیزی را به مقتضای حکمت بالغه خود با اندازه خاصی آفریده است.

(راغب، مفردات راغب/67)




مفهوم تقدیر در آیات بسیاری از قرآن بیان شده است:



وَإِن مِّن شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛

«و هيچ چيزى نيست، جزآن‏كه منابعش نزد ماست؛ ولى جز به اندازه‏ معيّن آن را فرو نمی فرستيم»،

(حجر/ 21)؛



(قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَي‏ءٍ قَدْراً)؛

«به يقين، خدا براى هر چيزى اندازه‏اى قرار داده است»، (طلاق/ 3)؛



(إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ)؛
«در حقيقت، ما هر چيزى را به اندازه آفريديم»، (قمر/ 49).



دوستان عزیز : برای مطالعه بیشتر لطفاً به ادامه مطلب بروید


برچسب‌ها: تقدیر الهی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1392ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط سعيد  | 

صبر و آثار آن

صبر کلید هر دری است


خدای تعالی در سوره بقره آیه 177درباره متقین می فرماید: « والصابرین فی الباساء و الضراء»

(آنها در سختی‌ها و بلایا صبر را پیشه می‌کنند ، با پایمردی و استقامت قدم برمی‌دارند»


امام على عليه السلام :  فَصَبرا عَلى دُنيا تَمُرُّ بِلوائِها كَلَيلَةٍ بِأَحلامِها تَنسَلِخُ؛

در برابر دنيايى كه گرفتارى آن، مانند خواب هاى پريشان شب مى گذرد شكيبا باش.

بحارالأنوار، ج40، ص348، ح29


 


طبیعت زندگی دنیا این است که با موانع و مشکلات و آفات همراه می‌باشد در مسیر انجام باید‌ها و نباید‌ها اغلب مشکلاتی است که اگر انسان از آنها نگذرد به مقصد نمی‌رسد. در ضمن، همیشه آفات و مصائبی در کمین نعمتهاست که باعث از دست دادن آنها می‌شود مصایبی در اموال و عزیزان و دوستان و مواهب دیگر. انسان بدون صبر و استقامت هم در جهات مثبت به جایی نمی‌رسد و هم در برابر عوامل منفی و قادر به ایستادگی نیست به همین دلیل کلید اصلی پیروزی‌ها صبر و شکیبایی است و از آنجا که دین مجموعه‌ای از باید و نباید‌هاست، اطاعات و ترک معاصی بدون صبر و استقامت بقا و دوامی ندارد زیرا طبق بیان گذشته صبر در برابر ایمان همانند سر نسبت به بدن است. افراد سست اراده و کم حوصله و کم استقامت بسیار زود از میدان حوادث می‌گریزند یا در برابر حجم مشکلات زانو می‌زنند نه دنیا را بدون صبر و استقامت می‌دهند و نه اخرت را.


امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: بسیار اتفاق افتاده که یک ساعت صبر و شکیبایی سبب شادی طولانی شده است و چه بسیار لذت کوتاهی در یک ساعت غم و اندوه طولانی به بار آورده است.


در میان پیامبران الهی که هر یک ویژگی خاصی از فضایل اخلاقی را دارا بودند حضرت ایوب علیه‌السلام به عنوان پیامبر صبور شناخته می‌شود او الگوی صبر و استقامت در برابر مشکلات بود به همین دلیل حالات او در سوره «ص» موقعی که مسلمانان در مکه تحت فشار شدید قرار داشتند به عنوان یک سر‌مشق بزرگ نازل شد و به مسلمانان درس صبر و استقامت داد.


 پس شکیبایی بورزید و خود را مهیای شکیبایی سازید تا پاداش داده شود


صبر نوعی تحمل مشقت است که اگر با بینش الهی توأم گردد، ارزش فوق العادی دارد؛ به طوری که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرماید:«الصبر رأس الایمان» (صبر نسبت به ایمان، مانند سر است نسبت به بدن.)


امام باقر علیه السلام می فرماید:«بهشت در سختی و صبر پیچیده شده است. هر کس در دنیا بر سختی ها و ناملایمات صبر و بردباری ورزد داخل بهشت می‌شود؛ جهنم نیز به لذات و شهوات پیچیده شده است؛ و هر کس به دنبال لذت‌ها و خواسته‌های نفسانی برود، به جهنم داخل می‌گردد


در یک جمله و به یک سخن می توان گفت : همه چیز، هم دنیا، هم آرمان های انسانی و هم مقاصد پست شرارت آمیز و خلاصه هرمقصدی برای هر کسی مطرح است، در گرو صبر و پایداری است. اگر بر این مطلب استدلالی هم لازم باشد و تجربیات بشر در طول تاریخ ممتد زندگی اش قانع کننده به نظر نیاید این فرمول قطعی و روشن بسنده است که: رسیدن به هر هدفی محتاج حرکت است و حرکت، مستلزم صبر و استقامت و هر کس در مدت عمر خود لااقل در چندین ماجرا، درستی این فرمول را آزموده است.


امیر المومنین عیلی (علیه السلام) در حدیثی می فرمایند: «من رکب موکب الصبر، اهتدی الی میدان النصر»؛ هر که بر مرکب صبر سوار شود، به میدان پیروزی و نصرت راه خواهد یافت. در هنگامه جنگ صفین نیز در خلال خطبه ی مهیجی که برای دلگرمی و بسیج یارانش ایراد فرمود، چنین گفت: واستعینوا بالصدق والصبر، فان بعدالصبر ینزل علیکم النصر.. .؛ به راستی و پایداری تکیه کنید، زیرا پس از پایداری است که پیروزی بر شما نازل خواهد شد.


غیر از اثر سازنده اجتماعی صبر که همانا پیروزی و دست یافتن بر مقصد و مقصود و هدف است، این خصلت دارای آثار مثبت و بسیار مهمی در روحیه و روان شخص صابر نیز هست. منظور از آثار روانی، آن تأثیراتی است که صبر در روان شخص صابر به جای می گذارد و پیش از آنکه نتیجه ی خارجی و عینی از مقاومت وی عاید گردد، نتیجه ی شخصی آن به وی می رسد.


با این بیان به روشنی می توان به ژرفای این آموزش و الهام عمیق اسلامی که از امام جعفر صادق(علیه السلام) صادر گشته است رسید: «قد عجز من لم یعد لکل بلاء صبر»؛ آنکس که برای هر بلائی صبری آماده نکرده و تدارک ندیده باشد به عجز و ناتوانی درمی افتد یعنی روبرو شدن با بلایا و مشکلات زندگی کسی را که پیش بینی آن را نکرده و روحیه ی صابر و مقاوم در خود به وجود نیاورده دست و پا بسته و درمانده می سازد.صبر و استقامت عصارة همة فضیلت ها و خمیرمایة همة سعادت ها و ابزار وصول به هر گونه خوشبختى است. انسان بدون صبر هم در جهات مثبت به جایى نمى رسد و هم در برابر عوامل منفى شکست مى خورد، چرا که صابر نبودن مساوى با شکست است. به همین دلیل کلید اصلى پیروزى ها، صبر است.


 امام علی(ع) مى فرماید: «الصبر ظفرٌ؛ ... صبر مساوى با پیروزى است».

صبر و ظفر هر دو دوست قدیم اند بر اثر صبر نوبت ظفر آید.


علاوه بر این، صبر و تحمل اثر مستقیم در بهداشت و سلامت جسم دارد. بسیارى از بیمارى هاى قلبى و عصبى ناشى از جزع و بى تابى است. امام علی(ع) مى فرماید: «کسى که دوست دارد عمر طولانى داشته باشد باید قلب صبورى در برابر مصایب آماده کند». در جاى دیگر آن حضرت مى فرماید: «از ناشکیبایى بپرهیز که امید انسان را قطع و کوشش و تلاش را ضعیف ساخته و غم اندوه به بار مى آورد»


 


بردباری کلید شادمانی است و شتاب کلید اندوه


منابع:

1-بحار الانوار، ج 71، باب 62

2- سید عبدالله شبر، اخلاق، ص 248، مترجم محمد رضا جباران


برچسب‌ها: صبر و آثار آن
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1392ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط سعيد  | 

عاشورا و آزادگي

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

السلام ای وادی کرببلا            السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن            السلام ای کشته های بی کفن


عاشورا و آزادگي


  آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است، امّا «آزادگی» برتر از آزادی است و نوعی حریّت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلّت آور و حقارت بار است. تعلّقات و پای‌بندی‌های انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و... در مسیر آزادی روح او، مانع ایجاد می‌کند. اسارت در برابر تمنّیات نفسانی و علقه‌های مادّی،نشانه ضعف اراده بشری است.وقتی کمال و ارزش انسان به روح بلند و همّت عالی و خصال نیکوست، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن.

علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:
«اَلا حُرُّ یَدَعُ هذِهِ اللّماظَهَ لِأهْلِها؟ اِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّهُ فَلا تبیعُوها اِلاّ بِها.»
آیا هیچ آزاده‌ای نیست که این نمی‌خورده (دنیا) را برای اهلش واگذارد؟

یقیناً بهای وجود شما چیزی جز بهشت نیست، پس خود را جز به بهشت نفروشید. آزادی در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلّت و حقارت نفس و اسارت دنیا و زیر پا نهادن ارش‌های انسانی ندهد. در پیچ و خم‌ها و فراز و نشیب‌های زندگی، گاهی صحنه‌هایی پیش می‌آید که انسان‌ها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ آنچه دارند یا تأمین تمنیّات و خواسته‌ها یا چند روز زنده ماندن، هرگونه حقارت و اسارت را می‌پذیرند. امّا احرار و آزادگان، گاهی با ایثار جان هم، بهای «آزادگی» را می‌پردازند و تن به ذلّت نمی‌دهند.


امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمود: «مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ من حیاهٍ فی ذُلٍّ»
مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است.





این نگرش به زندگی، ویژه آزادگان است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین ـ علیه السّلام ـ و خاندان و یاران شهید اوست و اگر آزادگی نبود. امام تن به بیعت می‌داد و کشته نمی‌شد. وقتی می‌خواستند به زور از آن حضرت بیعت به نفع یزید بگیرند، زیر بار نرفت. منطقش این بود که:
«لا وَ اللهِ لا اُعْطیهم بِیَدی اِعْطاءَ الذّلیلِ و لا اُقِرُّ اِقرارَ العبید» ... نه به خدا سوگند، نه دست ذلّت به آنان می‌دهم و نه چون بردگان تسلیم حکومت آنان می‌شوم.

صحنه‌ کربلا نیز جلوه دیگری از این آزادگی بود که از میان دو امر شمشیر یا ذلّت، مرگ با افتخار را پذیرفت و به استقبال شمشیرهای دشمن رفت و فرمود:«اَلا و انَّ الدَّعِیَّ بْنَ الدَّعِیَ قَدْرَ کَزَنی بَیْنَ الثْنَتَیْنِ: بَیْنَ السِّلَّهِ وَ الذِّلَّهِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ»... در نبرد روز عاشورا نیز، هنگام حمله به صفوف دشمن این رجز را می‌خواند:اَلْمَوْتُ اَوْلی مِن رُکُوبِ الُعار  وَ الْعارُ اَوْوی مِن دُخُولِ النّارِ... مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است.

روح آزادگی امام، سبب شد حتی در آن حال که مجروح بر زمین افتاده بود نسبت به تصمیم سپاه دشمن برای حمله به خیمه‌های زنان و فرزندان، برآشوبد و آنان را به آزادگی دعوت کند:«ان لَم یَکُن لَکُمْ دینٌ وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الُمَعادَ فَکُونُوا اَحْراراً فی دُنْیاکُمْ» ... گر شما را به جهان بینش و آیینی نیست  لااقل مردم آزاده به دنیا باشید. فرهنگ آزادگی در یاران امام و شهدای کربلا نیز بود. حتّی مسلم بن عقیل پیشاهنگ نهضت حسینی در کوفه نیز، هنگام رویارویی با سپاه ابن زیاد رجز زیر را می‌خواند و می‌جنگید:اَقْسَمْتُ لا اُقتَلُ اِلاّ حُرّاً  وَ اِنْ رَأیتُ الْمَوْتَ شَیْئاَ نُکراًهر چند که مرگ را چیز ناخوشایندی می‌بینم. ولی سوگند خورده‌ام که جز با آزادگی کشته نشوم. جالب اینجاست که همین شعار و رجز را عبدالله، پسر مسلم بن عقیل، در روز عاشورا هنگام نبرد در میدان کربلا می‌خواند. این نشان‌دهنده پیوند فکری و مرامی این خانواده براساس آزادگی است.دو شهید دیگر از طایفه غفار، به نام‌های عبدالله و عبدالرحمان، فرزندان عروه، در رجزی که در روز عاشورا می‌خواندند، مردم را به دفاع از «فرزندان آزادگان» می‌خواندند. و با این عنوان، از آل پیامبر یاد می‌کردند: «یا قوم ذودوا عَن بنیِ الأحرار...»مصداق بارز دیگری از این حریّت و آزادگی. حرّ بن یزید ریاحی بود. آزادگی او سبب شد که به خاطر دنیا و ریاست آن، خود را جهنمی نکند. و بهشت را در سایه شهادت خریدار شود. توبه کرد و از سپاه ابن زیاد جدا شد. به حسین ـ علیه السّلام ـ پیوست و صبح عاشورا در نبردی دلاورانه به شهادت رسید. وقتی حرّ نزد امام حسین ـ علیه السّلام ـ آمد، یکی از اصحاب حضرت، با اشعاری مقام آزادی و حریّت او را ستود:

لَنِعْمَ الحُرُّ بَنی رِیاحٍ              وَ حُرٌّ عِنْدِ مُخْتَلَفِ الرِّماحِ

چون به شهادت رسید، سیّدالشهدا ـ علیه السّلام ـ بر بالین او حضور یافت و او را حرّ و آزاده خطاب کرد و فرمود: همانگونه که مادرت نام تو را حرّ گذاشته است، آزاده و سعادتمندی، در دنیا و آخرت:«اَنْتَ حُرُّ کَما سَمَّتکَ اُمُّکَ، وَ اَنْتَ حرُّ فِی الدُّنْیا وَ اَنتَ حُرُّ فِی الآخَره».




اگر آزادیخواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایی از ستم و طاغوت‌ها می‌جنگند و الگویشان قهرمانی‌های شهدای کربلاست، در سایه همین درس «آزادگی» است که ارمغان عاشورا برای همیشه تاریخ است. انسان‌های آزاده، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر می‌گزینند و فداکارانه جان می‌بازند تا به سعادت شهادت برسند.


برچسب‌ها: عاشورا و آزادگي
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1392ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط سعيد  | 

جایگاه زیارت عاشورا

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ






علامه میرزا جواد آقا ملکی تبریزی از عارفان و سالکان طریق الهی در کتاب شریف «المراقبات» درباره درک شب و روز عرفه، توصیه‌ هایی را داشته است که در خلال آن به بیان عظمت و جایگاه زیارت عاشورا می‌ پردازد:  * مداومت بر خواندن زیارت عاشورا حتی همسایگان میّت را نیز از عذاب قبر رهایی می ‌بخشد.

اما چیزی که در زیارت امام حسین (علیه السلام) مهم‌تر است، این است که سوگواری ‌اش (با اظهار اندوه و ناله و گریه) را زیاد کرده، نالان و خاک ‌آلود شود و رسیدن به مقام اصحاب حضرت
(علیه السلام) در وفای به حق او و شهادت در رکابش را زیاد تمنا کرده و بگوید: «یا لیتنا کنا معکم» ای کاش ما نیز در رکاب شما می‌ بودیم. و آن را از عمق قلب و با توجه به روحانیت امام (علیه السلام)بر زبان آورده، از فضیلت و انوار و برکات آن حضرت برای قبول شدن زیارتش استمداد بطلبد و از آن حضرت قبولی زیارت و دیگر اعمالش و ملحش شدن به اصحابش را بخواهد.



و باید بداند که درِ امام حسین درِ «رحمت واسعه» است. سریع القبول و مقرون به رضاست، چون حضرت در حیات خود می‌ فرمود: مثل احسان، مثل باران است که هم به نیکوکار می ‌بارد و هم به نانیکوکار.
ای پروردگار! در هر حال و هر زمانی تا به ابدترین ابدها به روح مطهر آن حضرت، از طرف ما سلام و صلوات و تحیت بفرست، به عدد آنچه علمت به آن احاطه دارد و تا به آن حد که رضایت در آن باشد و تا به آن اندازه‌ای که تمامی نپذیرد.


  زين سبب تنگ شد جهان بزرگ             كه جهان  تنگ بود و مرد  سترگ 





برچسب‌ها: جایگاه زیارت عاشورا
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1392ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط سعيد  | 

ثواب مرثیه برای سیدالشهدا

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
در ثواب خواندن مرثيه و اقامه مجلس عزاء براى سیدالشهداء

شيخ جليل كامل جعفر بن قولويه در (كامل) از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت : روزى در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم و جناب امام حسين عليه السّلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم ، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السّلام مى فرمود: كه منم كشته گريه و زارى ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر آنكه گريان مى گردد.

ونيز روايت كرده است كه هيچ روزى حسين بن علىّ عليه السّلام نزد جناب صادق عليه السّلام مذكور نمى شد كه كسى آن حضرت را تا شب متبسّم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و مى فرمود كه جناب امام حسين عليه السّلام سبب گريه هر مؤ من است.

و شيخ طوسى و مفيد از ابان بن تغلب روايت كرده اند كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه نَفَسِ آن كسى كه به جهت مظلوميّت ما مهموم باشد تسبيح است ، و اندوه او عبادت و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است .آنگاه فرمود كه واجب مى كند اين حديث به آب طلا نوشته شود.

و به سندهاى معتبره بسيار از ابو عماره مُنْشِد(يعنى شعر خوان )روايت كرده اند كه گفت: روزى به خدمت جناب صادق عليه السّلام رفتم حضرت فرمود كه شعرى چند در مرثيه حسين عليه السّلام بخوان، چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه مى خواندم و حضرت مى گريست تا آنكه صداى گريه از خانه آن حضرت بلند شد.

و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشى كه در پيش خود مى خوانيد و نوحه مى كنيد بخوان ، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداى گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد، چون فارق شدم حضرت فرمود كه هر كه شعرى در مرثيه حضرت حسين عليه السّلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سى كس را بگرياند بهشت او را واحب گردد. و هر كه بيست كس ‍ را و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد.و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد. و هر كه او را گريه نيايد پس تَباكى كند بهشت او را واجب گردد.



و شيخ كَشّى رحمه اللّه از زيد شحّام روايت كرده است كه من با جماعتى از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بوديم كه جعفر بن عفّان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس ‍ فرمود: يا جعفر! عرض كرد: لَبّيك خدا مرا فداى تو گرداند، حضرت فرمود: بَلَغَنى انّكَ تَقُولُ الشِعْر فى الْحُسَيْنِ وَ تَجيدُ؛ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السّلام شعر مى گوئى و نيكو مى گوئى، عرض كرد: بلى فداى تو شوم ، فرمود كه پس بخوان . چون جعفر مرثيه خواند حضرت و حاضرين مجلس ‍ گريستند و حضرت آن قدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جارى شد.

پس فرمود: به خدا سوگند كه ملائكه مقربّان در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را براى حسين عليه السّلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حقّ تعالى در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاى آن از براى تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود: اى جعفر! مى خواهى كه زيادتر بگويم ؟ گفت : بلى اى سيّد من ، فرمود كه هر كه در مرثيه حسين عليه السّلام شعرى بگويد وبگريد و بگرياند البتّه حقّ تعالى بهشت را براى او واجب گرداند و بيامرزد او را.

حامى حوزه اسلام سيّد اجلّ ميرحامد حسين طاب ثراه در (عبقات ) از (معاهدالتّنصيص ) نقل كرده كه محمّد بن سهل صاحب كُمَيْت گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السّلام در ايّام تشريق كميت گفت : فدايت شوم اذن مى دهى كه در محضر شما چند شعر بخوانم ؟ فرمود: اين ايّام شريفه خواندن شعر، عرضه داشت كه اين اشعار در حقّ شما است ؛ فرمود:بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد

يُصيبُ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرهِم            فَيا اَّخِراً اَسْدى لَهُ الْغَىَّ اَوَّلَهُ

حضرت دستهاى خود را بلند كرد و گفت :

اَلّلهُمَ اْغفِرْ لِلْكُمَيْتِ وَ ما قَدَّمَ وَ ما اَخَّرَ وَما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّى يَرْضى



بر گرفته از کتاب: منتهي الامال
مرحوم حاج شيخ عباس قمي


برچسب‌ها: ثواب مرثیه برای سیدالشهدا
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1392ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط سعيد  | 

حی علی العزای حسین

اللّهم صلّ علي محمّد و آل محمّد و عجّل فرَجهُم

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ



پيامبر اکرم (صلی الله عليه و آله):

إنَّ لِقَتلِ الحُسَينِ حَرارَةً في قُلوبِ المُؤمِنينَ لا تَبرُدُ أبَداً.

كشته شدن حسين (علیه السلام) چنان داغى در دل مؤمنان است كه هرگز سرد نشود.

مستدرك الوسائل - ج 10 - ص 318





برچسب‌ها: حی علی العزای حسین
+ نوشته شده در  شنبه 11 آبان1392ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط سعيد  | 

دنیا مزرعه آخرت

مولا علی علیه السلام:
عَلَيکَ بِالآخِرَه تَآتِکَ الدُّنيا صاغرَه

تو مراقب آخرت خود باش، دنیا خودش ذلیلانه پیش تو می آید.غررالحکم ص144 حدیث2603



 

 

 

مصنف اين كتاب خدا رحمتش كند گويد: اى انسان بيدار شو و از مـسـتـى خـودت بـه هـوش بـيـا و عـمـل كـن در حـالى كـه در مـهـلت هـسـتـى پـيـش از رسـيـدن اجـل و از آنـچه در دست تو است انفاق كن براى آن منزلى كه در پـيـش ‍ دارى ؛ چون در پيش عقبات سخت دارى كه طى نمى كنند آن را مگر سبك باران . پس خوب مهيا شو براى پيمودن آن عقبات و گردنه ها از اين خانه كه برهنه وارد آن شدى و بـرهـنـه بـيـرون خـواهـى شـد، چـنـانـچـه خـداى متعال مى فرمايد: هر آينه به سوى ما مى آييد تنها چنانچه در اول شما را تنها خلق كرديم . و آنچه كه در دنيا در اختيار شـمـا قـرار داديم و شما را از آخرت بازداشت ، ترك خواهيد كرد و دست از آن خواهيد برداشت و آن را پشت سر خود در دنيا خـواهيد گذاشت . و ما نخواهيم ديد با شما آنچه را گمان مى كرديد شفيعان شما خواهند بود.

 

و بـه تـحـقـيـق روايـت شـده كـه جـوانـى از پـدر مـال بـسـيار به ارث برد. پس ‍ شروع كرد در راه خدا انفاق كردن . مادرش در نزد يكى از دوستان پدرش ‍ شكايت كرد و گـفـت : مى ترسم اين پسر به فقر گرفتار شود. پس آن دوسـت در نـزد آن جـوان آمـد و او را امـر نـمـود كـه از آن مال مقدارى براى خود نگاه دارد. آن جوان براى دوست پدرش مـثـالى ذكـر كـرد كـه : چـه مـى گويى درباره مردى كه در گمرك شهر باشد و قصد آمدن در شهر را داشته باشد پس بـه وسـيـله غـلامـان و كـاركـنـان خـود آنـچـه هـمـراه دارد از مـال و مـتـاع بـفرستد در شهرى كه قصد وارد شدن در آن را دارد. آيـا ايـن بـهـتـر اسـت يـا ايـنـكـه خـود بيايد و آنچه در تـصـرف او بـود پـشـت سـر خـود واگـذارد و حال آنكه نمى داند آيا به سوى او فرستاده مى شود يا نه ؟ پـس آن دوسـت دانـسـت كـه آن پـسر در مثالى كه مى گويد راستگو است و حقيقت چنين است پس او را امر كرد كه در راه خدا انفاق كند و صدقه بدهد.

 

پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله فـرمـود: بـه اعمال و عبادات و كارهاى نيكو بپردازيد در حالتى كه چهار نعمت از نعم الهى در اختيار شماست پيش از آنكه در چهار چيز كـه ضـد آنـهـاسـت واقـع گـرديـد:

اول: صـحـت بـدن قـبـل از مـريـض شـدن.

دوم: جـوانـى قـبـل از پـيـر شـدن.

سـوم: فـارغ بـودن از كـارهـا پـيـش از گرفته شدن به شغلهاى دنيوى.

چهارم: زندگى پيش مرگ.

و بـه تـحـقـيـق جـبـرئيـل امـيـن بـر مـن نازل شد و براى من گفت : يا محمد صلى الله عليه و آله هر سـاعـتـى از زنـدگـى خـود كـه بـه يـاد و ذكر من باشى آن براى تو در نزد من ذخيره و محفوظ است . و در هر ساعتى كه بـه ياد من نباشى و ذكر مرا نگويى آن ساعت از تو ضايع و باطل شده است .

 

و نـيز پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: هيچ روزى بر اولاد آدم نـمـى گـذرد مـگـر ايـنـكـه خـداونـد عـزوجـل مـى فـرمـايـد: اى بـنـده مـن ، تـو بـا من به انصاف عـمـل نـمـى كـنـى من تو را ياد مى كنم و تو مرا فراموش مى نـمـايـى . و تو را به سوى عبادت خود مى خوانم و تو به سوى غير من مى روى و روزى مى دهم تو را از خزانه خودم و بـه تـو امـر مـى كـنـم كـه براى رضاى من صدقه دهى پس اطـاعـت مـرا نـمـى كـنـى . و درهـاى رزق را بـه روى تـو مـى گـشـايـم و از تـو قـرض مـى خواهم تو مرا منع مى كنى . و بـلاهـا را از تـو دفع مى كنم و تو بر كارهاى خطا و گناه ثـابـت مـانـده اى . اى پـسـر آدم چـه جـواب به من مى دهى در فـرداى قـيـامـت در وقـتـى كـه از تـو سـؤ ال كنم و تو بخواهى جواب دهى ؟.

 

علت اينكه خداى متعال زندگانى آخرت را آخرت ناميد از اين جـهـت اسـت كـه نعمت هاى بهشت هميشه و دائم است و تمام نمى شـود تـا خدا باقى است بهشت و نعمتهاى آن هم باقى است . بـه خـلاف دنـيـا كه زندگى در آن موقت و منقطع است و همان زنـدگى كوتاه نيز آلوده به هم و غم ، مرض ، و ترس ، و ضعف و پيرى ، و مقروض شدن و غير اينها مى باشد.

 

پـس اى عـاقل غنيمت شمار آنچه از اوقات زندگى تو باقى مانده ؛ به تحقيق كه بقيه عمر نيز باقى نخواهد ماند. پس بـا آن جبران كن آنچه را كه از دست رفته . و كوشش كن كه بـيـنـايى خود را براى آخرتت قرار بدهى كه آن براى تو بـهـتـر اسـت از تـوجـه و نـظـر داشتن به دنيايت ؛ چون دنيا فـانـى اسـت و آخرت باقى و با سعادت آن كس است كه مهيا شـده باشد براى عالمى كه در پيش ‍ دارد و پيش از رسيدن مـرگ و روزى كـه مـال و اولاد نـفـع نـمـى دهـد عمل صالحى پيش بفرستد كه بر آن وارد شود.

 

اميرالمؤ منين عليه السلام می فرماید:

كسى كه يك ساعت از عمر خـود را در غـيـر آنچه براى آن خلق شده صرف كند هر آينه سـزاوار اسـت كـه در روز قـيـامـت حـسـرت و افسوس طولانى داشته باشد.

 

برگرفته از کتاب: ارشاد القلوب الی الصواب

ابى محمد حسن ديلمى

 


برچسب‌ها: دنیا مزرعه آخرت
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1392ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط سعيد  | 

مطالب قدیمی‌تر